پارت هفتاد و هفتم :

و پیش از آنکه اجازه تفسیر جمله‌اش را داشته باشم، با دست دیگرش به کمرم چنگ انداخت و لب‌هایش جایی میان ابروهایم نشستند.
انگشتانم به یقه هودی‌اش چنگ شدند و شانه‌هایم لرزیدند. در خلسۀ بوسه‌ای که انگار می‌خواست نفس‌هایم را به او وصله بزند، ناگهان لکه‌ای سفید را روی سیاهی قلبم دیدم.
سرش را به آرامی عقب کشید. چشمانش در نگاهم نشست. انگشتانش میان موهایم رفتند و آن ها را از روی گردنم کن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زن کایا

    0

    آقا جان مادرت کایا چیزیش نشه یعنی جی کلش هنوز اینجوری بودنن کایا بیا پیش خودم چنان قدرت رو بدونم عشق کنی😭❤️

    ۲ ماه پیش
  • فن کارا

    2

    من هنوز از پارت ۱۰۳ میام این پارتو میخونم و فقط... عشق میکنم از این زمانشون::::::) اوا تروخدا:))))) جدی دیگه نمیشه؟ نمیشه الانم اینجوری باشن؟:::::::))

    ۶ ماه پیش
  • ترنم

    0

    چی؟نکن دختر منو استرسی کردی؟واقعا از هم جدا میشن؟من تازه داشتم وابسته میشدم یعنی چی؟؟😭😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    وقتی موزیک گذاشته میشه پارت برام میاد که یه موزیک داره میخوای پخشش کنم تا غرق داستان شی؟باید بگم من بدون آهنگم غرق تو کلمات آوا میشم و لذت میبرم از این قلمش کجای کاری!😎

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خیلی قشنگن،مخصوصا اینکه تارا هم دل بسته بهش منو ذوق زده تر میکنه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    نکنه همه اینا آرامش قبل از طوفان باشه و کایا رو آدم بده کنن یا بلایی سرش بیارن

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    بابا اینا نمیخورنن بهمم این کایا خیلی مهربونهه حس میکنم تارا ممکنه یه بلایی سرش بیاره💔

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    0

    وای از کلمه به کلمه ش داره احساسات میپاشه توی صورتمم چقدر خوبن این دوتاا😭🎀

    ۳ ماه پیش
  • کارا

    2

    من سر این پارت هزار بار آرزو کردم کاشکی یه شخصیت توی یه رمان بودم (فقط رمانای آوا)😭😭😭🥹🎀

    ۵ ماه پیش
  • کارا

    2

    واااای تارا بلاخره اعتراااف کرددددد 😭😭🥹😂

    ۵ ماه پیش
  • saray

    1

    آواجونن میشه یه بار دیگه اسم ادکلنای کایا رو بگی گمشون کردم😭 پارت جدید لطفا زودتر بزار توی خماری موندیم🥺

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    کرید وایکینگ

    ۵ ماه پیش
  • saray

    0

    ممنونم اون سری دوتا دیگه هم گفته بودی که رایحه نعنا وچوب داشت اونارم میشه بگی لطفا🥺

    ۵ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    بلو د شنل هم بین نت‌هاش چوب و نعنا داره

    ۵ ماه پیش
  • لاوین

    2

    نمیدونم چرا نمیتونم به کایا اعتماد کنم🤔🤔 خیلی رمان جذابی هست مرسی آوا جون🌹

    ۶ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    ممنونم💜

    ۶ ماه پیش
  • دنیز؛

    2

    کایا کایا کایا داری چیکار میکنی مرد چرا انقد خوبی😭😭😭

    ۶ ماه پیش
  • نگار

    5

    چقدر کنار هم قشنگن امیدوارم چیزی خراب نشه 🙃

    ۷ ماه پیش
  • نرگس

    4

    اینا کنار هم خیلی خوبنننن امیدوارم تا آخر همینطوری بمونن😭

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    🥹💜

    ۷ ماه پیش
  • ferferishoonam

    10

    بعد از این همه سیاهی ،او سپیدی غمگین من بود 🥺

    ۷ ماه پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    :)

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️